بیدمشک

مقوی اعصاب است!(((:

به من مومن نگو وقتی که حتی...

شاید هم مشکل اینجاست که احتمالا من آنقدرها که خودم فکر می کنم،آن قدر ها که ادعایش را دارم،آن قدر ها که دوست دارم،به دستان معجزه گر خدا اطمینان نمی کنم،آنقدری که به افوض امری الی الله فکر می کنم،عمل نمی کنم....و گرنه شاید کمی دل آرام تر بودم...شاید گاه به گاه قلبم انقدر مثل پرنده اسیر در قفس خودش را به در و دیوار نمی کوبید....شاید...!

 

پ.ن:عنوان هم بخشی از شعر مرحوم دکتر افشین یدالهیه،که البته مضمون کلیش ربط خیلی زیادی به این پست نداره ولی می نویسمش:

به من مومن نگو وقتی که حتی،واسه یه لحظه هم عاشق نبودم

به من که این همه از رستگاری فقط دم می زدم عاشق نبودم

یه عمری از دلم ترسیدم و باز دم آخر منو دیوونه کرده

حالا میترسم این دیوونه حالی یه روز از من جدا شه،برنگرده

چه آسون اشک معصوم تو یه شب چکید و دامن دینم رو تر کرد

غبار عادتو از قلب من شست نمی دونم چطور اما اثر کرد

همه دار و ندارم مال چشمات اگه پشتش بهشتی باشه یا نه

اگه دنیای من پیش از قیامت داره با چشم تو میپاشه یا نه!

نیمی از همین ترانه،با صدای احسان خواجه امیری:

 

 

۷ ۰

در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا؟!

دیوان حافظ باز کرده باشی و غزل پنجاه و یکم آمده باشد که:

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردن او دید و در انکار من است

 

پ.ن:عنوان از جناب مولانا و این دو بیت از حافظ جان

رباعی مولانا هم با صدای شهرام ناظری بشنویم(:

 


پ.ن 2:این رباعی رو گروه پالت هم خونده...اون هم شاده و قشنگ(:

دل من الان آهنگ آروم تری میخواست(:
 

۹ ۰

کنار آتیش بشینی و به صدای بارون گوش بدی(:

۵ نظر

جدیدا یه سایت کشف کردم که عاشقش شدم،واردش که میشید یه منو براتون میاد از صداهای طبیعی مختلف...صدای بارون،آتیش،پرنده،موج،باد،جیرجیرک و حتی صدای حرف زدن مردم تو کافه...^_^

میتونید تک تک به هر کدوم گوش بدین و یا جالبتر اینکه میتونید هر چندتا صدا که دوست دارید با هم میکس کنید،ترکیب فوق العاده ای میشه،برای کتاب خوندن،درس خوندن،آرامش گرفتن بعد روزای پر تلاطم و پر کار و هر وقت که آدم دلش میخواد یکی از صداهای جذاب طبیعت رو بشنوه(:

asoftmurmur.com

میکس تقریبا همیشگی خودم صدای بارون و آتیشه(:

۵ ۰

بعد از شب هزار و یکم

۴ نظر

تقریبا چهل شب پیش بود که چشمم خورد به کادر آمار وبلاگ و عدد جلوی عمر سایت،نهصد و خرده ای روز بود!فکر کردم چقدددر زیاد!فکر کردم که برای شب هزار و یکم حتما پستی بنویسم...

حالا رسیده ام به روز هزارم،به شب هزار و یکم،که وقتی به تعداد روزهای سال تقسیمش کنی می شود کمی کمتر از سه سال،که زمان زیادی نیست،اما وقتی به تعداد روزهایش صدایش کنی زیاد به نظر می آید...

دارم به این هزار و یک شب فکر می کنم که مثل طیف های رنگین کمان،رنگ به رنگ بوده و پر ماجرا...

وسط این هزار و یک شب،شب های شاد داشته ام،شب هایی که شایسته ی تکرار دیالوگ معروف کتاب غرور و تعصب جین آستین بوده اند که:

?can you die of hapiness

شب های غمگین داشته ام،شب هایی که غم دستانش را روی گلویم فشار داده و همایون توی گوش هایم فریاد زده "آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار...از گلوی من دستاتو بردار!"

که اینجا چیزی نوشته ام و برایش تگ زده ام:"به غم دچار چنانم که غم دچار من است!"

شب های پر هیجان داشته ام...که راه رفته ام و راه رفته و راه رفته ام و خواب به چشمانم نیامده...

شب های آرام و بی ماجرا داشته ام...

شب های بی حوصلگی...

شب های حال خوب...

شب های احساسات متناقض...

شب های پر از نگرانی...

شب های پر از تپیدن قلب از شدت دوست داشتن...

هزار و یک شب از تولد اینجا گذشته و زندگی مگر چیزی جز چشیدن متناوب احساسات مختلف است...؟

هزار و یک شب گذشته و من اینجا زندگی کرده ام...هزار و یک شب گذشته و من خوشبخت بوده ام که در مجازی ترین قلمروی دنیا،خانه ای داشته ام که برایم حقیقی بوده...امن بوده...آرام بوده....سیم اتصال به زمین بوده...شبیه اتاق آبی سهراب سپهری بوده...آرام و ته یک باغ بزرگ....ز غوغای جهان فارغ...!

بیدمشک من هزار و یک شب نفس کشیده و شعار کوتاهی که روز تولدش چندان هم رویش فکر نکردم و زیر نامش نوشتم که "مقوی اعصاب است" برای نگارنده اش به وقوع پیوسته...بیدمشک من هزار و یک شب امانت دار ملغمه ی احساسات نگارنده اش بوده و کاش این هزار و یک شب بشود دو هزار و یک شب...سه هزار و یک شب...چهارهزار و یک شب....

کاش شهرزاد، هزار و یک شب دیگر داستان های شیرین ناتمام بگوید و شهریار ناآرامش را به هوای شنیدن داستان تا شب بعد بکشاند...

کاش بیدمشک کوچکم باز هم قد بکشد و آرامم کند...قد بکشد و داستان های شیرینش بیشتر از داستان های غمگینش باشد....

همین(:

مرسی که هزار و یک شب همراه این بیدمشک کوچک،همراه این مامن آرام من بوده اید...دروغ چرا؟هنوز هم دیدن عبارت "1 نظر جدید"خوشحالم می کند..همراه این نهال کوچک بمانید(:

و هزار و یک شب شادمهر عقیلی را بشنوید(:

 

 

 

 

۶ ۰

گفتی خبر دهم تو را به تاویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کردن...*

۲ نظر

باز هم خواب می دیدم،خواب ساحل محمود آباد را،صاف و مسطح،با دریایی آرام...در هوایی که گرگ و میش دم صبح بود و با حس نسیمی که در خواب هم برخوردش با صورتم را حس می کردم،کنار ساحل قدم می زدم...طولانی قدم زدم و بعد...بیدار شدم...

سرچ کردم تعبیر خواب دریا و ساحل!هر چند که به این تعبیر خواب های اینترنتی چندان باور ندارم!اما آدمیزاد است دیگر!!!تعبیرهای مختلف را خواندم و نزدیک ترینش به آنچه که من دیدم،بلاتکلیفی بود...گیر کردن میان دو چیز...گیر کردن بین عقل و احساس...

و آخ که من این روزها چقدر نیمه ای در آتشم،نیمی در آب!**

*سوره ی کهف-آیه 78

**از درون سوزناک و چشم تر

نیمه ای در آتشم نیمی در آب

"سعدی"


بزن باران-گروه ایهام

۵ ۰

دوباره برنمی گردد دیگر جوانی...

۲ نظر

عکس های تولد مادر دوست دوران دبستانم را می دیدم،آن وقت ها زیاد خانه ی هم می رفتیم و خوب از خانواده ی هم شناخت داشتیم...مادرش شاد و پرجنب و جوش و با سلیقه بود...چند سالی می شد که ندیده بودمش،امشب عکس هایش را دیدم و حس کردم چهره اش چقدر نسبت به آن ها سال ها شکسته شده):

و فکر کردم...شاید مادر من هم به چشم کسانی که سال هاست او را ندیده اند همین قدر تغییر کرده باشد و دلم گرفت...

کاش عزیزان آدم پیر نمی شدند...

بشنویم(:  :

یار جانی

۶ ۰

لحن میوه چیدنت...

۶ نظر

خواب می دیدم؛در خانه دیگری زندگی می کردیم،در محله ای که نمی شناختم...یادم نیست برای چه کاری رفته بودم خانه ی همسایه،که حیاطش بزرگ بود و پر از درخت های توت....یادم نیست به خانم ریز نقش همسایه با چادر سفید گلدارش چه گفتم،اما آمدم خداحافظی کنم که دست راستم را گرفت،یک مشت توت سیاه چید و گذاشت توی دست راستم،چندتا نقل هم گذاشت کنارش و من تشکر کردم و از خانه اش آمدم بیرون...دستم را طوری گرفته بودم که توت ها در فاصله ی کوتاه بین خانه همسایه و خانه  ی خودمان نریزد...بعدش را یادم نیست،اما بیدار که شدم دست راست خالیم را طوری روی تخت گذاشته بودم که انگار واقعا پر از یک مشت توت سیاه شیرین بوده...

پ.ن یک:عنوان بخشی از آهنگ گروه چارتار به اسم جاده میرقصد هست،توی این لینک میتونید آنلاین گوش بدین:

جاده میرقصد-چارتار

۸ ۰

امیر خسرو!(:

۳ نظر

امیر خسروی دهلوی را دوست دارم،هیچ وقت دیوانش را دستم نگرفته ام که درست و حسابی بخوانم اما بیت های زیادی از کارهایش را گاه و بی گاه و پراکنده خوانده ام،شعرهایش گاهی آنقدر نو و بدیع اند که آدم فکر می کند برای همین عصر سروده شده امد...

نمونه اش بیتی که این روزها،در این عصر اعتبارهای بعضا الکی،در این فخر فروشی های بی پایان برخی در اینستاگرام و برنامه های مشابهش زیاد به ذهنم می آید:

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست


پی نوشت:کار معروف همایون جان شجریان،"گریه می آید مرا" هم با غزلی از امیر خسروی دهلوی ساخته شده...

می روی و گریه می آید مرا...

اندکی بنشین که باران بگذرد..

و آخ از غم این شعر...

۶ ۰

یعنی واقعا استعدادم در این زمینه از اشرشیا کلی هم کمتره!

۳ نظر

مامانم خیلی در زمینه خیاطی و خصوصا بافتنی با استعداده،عکس یه مدل بافتو میبینه و راحت می بافتش و نقطه مقابلش منم!هرگز نتونستم یه شال ساده هم تموم کنم!بیشترین چیزی که بافتم نصف یه شال گردن تو راهنمایی بود که اونم فقط تو مدرسه جلوی معلممون خودم بافتم!بقیه رو مامانم بافت!

سر انداختن ساده رو و بافت کشباف رو هر وقت بخوام میل دستم بگیرم باید فکر کنم تا یادم بیاد!و د نهایت بعد از بافتن چند رج انقد کلافه میشم که میذارمش کنار!و همه اینا در حالی که عاشق اشارپ و شال بافتنی و بلوز های بافت ظریف هستم!گاهی واقعا دلم میخواد مثل فیلم های انگلیسی تو شبای سرد زمستون بشینم کنار شومینه و از تو یه سبد حصیری کامواهای خوشرنگ بردارم و ببافم!

ولی خب این کاملا یه رویاست!چون قشنگ احساس می کنم با تو هم رفتن کامواها اعصاب منم داره گره میخوره!D:

شال بافتن با دست های عطر زده برای معشوق فرضی!!!(مثل دشمن فرضیD:) هم که دیگه فوق رویایی محسوب میشه برای من چون احتمالا شال مذکور تا قیامت تموم نمیشه!(((((((:


پی نوشت1:اشرشیا کلی(E.coli)یه باکتری گوگولی و جز فلور طبیعی روده هست،هم از بیماری زایی بعضی از باکتری ها در روده جلوگیری میکنه و هم برامون ویتامین k تولید میکنه!که تو همون روده جذب بدن میشه!دستش درد نکنه!D:

البته بعضی سویه هاش میتونن بیماری زا باشن،اما اونی که جز فلور طبیعی رودست مسلما بی آزاره!


پی نوشت 2:کاملا بی ربطه!اما eternity & a day(ابد و یک روز) اثر النی کاریندرو رو بشنوید...بی نظیره...یه کلاسیک بی کلام بی نظیر.

اینم لینکش:

eternity and a day

۱ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان