بیدمشک

مقوی اعصاب است!(((:

برای سعدی جانِ عزیز ِ دل!

۴ نظر

پدرم شیفته ی مولانا بود و هست،من عاشق حافظ بودم،عاشق غزل،عاشق ادبیات غنایی...

عاشق ادبیات عاشقانه...فکر می کردم سعدی یعنی بوستان و گلستان،نصیحت و حکایت،حقیقت و آرمان شهر...من هیچ وقت غزلیات سعدی رو نخونده بودم...اولین بار محمد بحرانی،مجری رادیو هفت و رادیو شب و صدا پیشه ببعی و جناب خان بود که توی یکی از برنامه ها گفت از غزلیات سعدی غافل نشید...بعد اون هی غزلیات سعدی خوندم و هی بیشتر عاشقش شدم...ذوق کردم و متعجب شدم که سعدی که انقدر خوب نصیحت میکنه،از یه منظر دیگه چقدر میتونه عاشقانه به دنیا نگاه کنه...
القصه...اول اردبیهشت ماه روز سعدی هست و به سرم زد یکی از بندهای ترجیع بند فوق العادش رو بخونم و ضبط کنم....
گرفتگی مختصر صدا و کم و کاستی های دیگش رو ببخشید...خیلی سریع ضبط شده...(:
 

پ.ن:گاهی فکر می کنم سعدی تمام حس هایی رو که ممکنه یه آدم عاشق تجربه کنه رو واژه کرده...
تو را سریست که با ما فرو نمی آید
مرا دلی که صبوری از او نمی آید
۵ ۰

در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا؟!

دیوان حافظ باز کرده باشی و غزل پنجاه و یکم آمده باشد که:

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردن او دید و در انکار من است

 

پ.ن:عنوان از جناب مولانا و این دو بیت از حافظ جان

رباعی مولانا هم با صدای شهرام ناظری بشنویم(:

 


پ.ن 2:این رباعی رو گروه پالت هم خونده...اون هم شاده و قشنگ(:

دل من الان آهنگ آروم تری میخواست(:
 

۹ ۰

هر چند خیلی خیلی ناچیز!

هیچ وقت یادم نمیره که اولین درآمد مستقل زندگیم رو از ادبیات درآوردم!(:
۷ ۰

یا چهره بپوش یا بسوزان،بر روی چو آتشت سپندی...*

۴ نظر

اسفند از همون اولین روزش با بقیه ی ماه های سال فرق می کنه،اسفند زمستون نیست!بهار نیست!

یه چیزی شبیه محصول حد واسط مبحث ترمودینامیکه!همون قدر بی دوام و همون قدر متغیر!یه روزایی انقدر شبیه زمستونه که وادارت کنه دستات رو با نفست گرم کنی و ناخودآگاه به بخار بلند شده از بساط لبو فروش ها خیره بشی،یه روزایی انقدر شبیه بهار که هوس توت فرنگی و گوجه سبز نوبرانه رو درونت بیدار کنه.اسفند فصل هم پوشانی بهار و زمستونه،فصل کنار هم بئدن جعبه های گلدون های بنفشه و پامچال . بنت قنسول،فصل تبلیغ های یکی در میون فروشنده های مترو:

خانوم این شال های زمستونی خیلی جنسشون خوبه ها!دست هیچ فروشنده ای پیدا نمی کنی،چون آخر فصله حراجش کردم!

خانوما،آقایون پاکت پول مناسب عیدی دادن براتون آوردم،بسته ی ده تایی فقط دو هزار تومن!نخواستین؟

اسفند موسم آفتاب های درخشان و بارون های رگباریه،فصل بدو بدو های دم عید،فصل شنیدن حرفای مردم درباره واریز شدن و نشدن عیدی به حسابشون،اسفند ماه فراموش کردن قراردادی بودن تقویم هاست،ماه امید به اتفاقای خوبیه که قراره معجزه ی نو شدن تقویم و ارمغان سال جدید باشن...

اسفند پر از زنگه و این رنگی بودنش رو دوست دارم...

اسفند ملتهبه و التهابش جز اندک التهاب های خوشایندیه که میشناسم...مثل تب و تاب دیدن کسی که دوستش داری...


چه اسفندها!آه! چه اسفند ها دود کردیم برای تو ای روز اردیبهشتی که گفتند همین روزها میرسی از راه!**


*سعدی جان

**قیصر امین پور

۷ ۰

نه گریزست مرا از تو نه امکان گریز!*

هم از تو در گریزم و هم از تو ناگزیر

دامن به دست دارم و دستم به دامن است**


*سعدی

**علیرضا بدیع


+دامن به دست داشتن کنایه از گریز داشتن از چیزی یا کسی

++دست به دامن کسی داشتن هم کنایه برای کمک خواستن از کسی هست

۶ ۰

از برای دل ما قحط پریشانی نیست...

۵ نظر
از شدت هجمه ی اتفاقات ناگوار پشت سر هم...
از موج مهیب اندوهی که پشت سر هر حادثه ای راه میفته...
از فراموش شدن زودهنگام زندگی هایی که در چشم به هم زدنی از دست رفتن...
از این چیزها گفتن سخته...
به مصرعی از صائب تبریزی اکتفا می کنم که حق مطلب رو به بهترین شکل ممکن ادا کرده:
از برای دل ما قحط پریشانی نیست....

پ.ن:هواپیمایی که سقوط کرد...
۷ ۰

و از جایی که گمان نبرد به او روزی می رساند...*

نسیم،عطر تو را صبح با خودش آورد

و گفت روزی عشاق با خداوند است...(: **




*سوره طلاق-آیه 3

**قاسم صرافان

۹ ۰

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم!*

۱۰ نظر

داشتم به شغل های رویایی فکر می کردم...شغل های زیادی به ذهنم رسید که یکی از جذاب ترین هایشان عطرسازی بود!عطر فروشی نه!عطر سازی!اینکه روایح مختلف را بشناسی،بدانی چه ترکیبی عطر خنک می سازد،چه ترکیبی عطر شیرین،اینکه بدانی ترکیب بوی مشک و شکوفه پرتقال چه از آب در می آید...

اینکه کسی را دوست داشته باشی،لایه لایه های شخصیت کسی را بشناسی و فکر کنی چه عطری به او می آید!و بتوانی عطرش را بسازی!

رویایی به نظر می آید،نه؟

*حافظ

۸ ۰

الغیاث از تو!

دوست داشتنت شبیه دونه های یخ زده و سفید برفه...دوست داشتنت شبیه گرمای مطبوع شومینست...
دوست داشتنت مثل آبنباتای پرتقالی شیرینه... مثل پوست پرتقال تلخه...
دوست داشتنت شبیه خواب دلچسب دمدمه های سپیده دمه...
شبیه شب بیداری های تا دم صبحه...
دوست داشتنت منتهای حقیقته...انتهای مجازه!
دوست داشتنت TNF آلفاست...اینترلوکین دهه!*
 دوست داشتنت شعر فریدون مشیریه اونجا که میگه تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق...
دوست داشتنت شاه بیت سعدیه اونجا که میگه:
الغیاث از تو که هم دردی و درمانی
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی
دوست داشتنت از شاهکارترین مصراع های حافظه،وقتی میگه:
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست....
دوست داشتنت....

پ.ن یک:TNFآلفا و اینترلوکین 10 هر دو موادی هستن که اصطلاحا بهشون سایتوکاین گفته میشه،از دسته های مختلفی از سلول های سیستم ایمنی ترشح میشن که توضیحش از حوصله اینجا خارجه...اما ضد هم عمل می کنن...TNF آلفا ایجاد التهاب میکنه،اینترلوکین 10 ضد التهابه.

پ.ن دو:دوست داشتنت سخته....دوست نداشتنت؟سخت تره!

۱۰ ۰

امیر خسرو!(:

۳ نظر

امیر خسروی دهلوی را دوست دارم،هیچ وقت دیوانش را دستم نگرفته ام که درست و حسابی بخوانم اما بیت های زیادی از کارهایش را گاه و بی گاه و پراکنده خوانده ام،شعرهایش گاهی آنقدر نو و بدیع اند که آدم فکر می کند برای همین عصر سروده شده امد...

نمونه اش بیتی که این روزها،در این عصر اعتبارهای بعضا الکی،در این فخر فروشی های بی پایان برخی در اینستاگرام و برنامه های مشابهش زیاد به ذهنم می آید:

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست


پی نوشت:کار معروف همایون جان شجریان،"گریه می آید مرا" هم با غزلی از امیر خسروی دهلوی ساخته شده...

می روی و گریه می آید مرا...

اندکی بنشین که باران بگذرد..

و آخ از غم این شعر...

۶ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان