بیدمشک

مقوی اعصاب است!(((:

گیج بازی های اینجانب!

۱ نظر

1-ترم 6 هم شروع شد!البته اسما!وگرنه ما که هنوز سر کلاس نرفتیم و کلاسی هم تشکیل نشده!D:

بعد امروز داشتم اینستاگرام یه بنده خدایی رو نگاه می کردم،یه عکس گذاشته بود و زیرش نوشته بود با اینا ترم 6 رو سر می کنم!تا ترم شش رو دیدم با خودم گفتم پس ترمش خیلی بالاست!D:

30 ثانیه بعد یادم افتاد خودمم ترم 6ام!زمان زود می گذره و من حس می کنم ذهنم هنوز مونده تو ترم 2!

“It is impossible for me to remember how many days or weeks went by in this way. Time is round, and it rolls quickly.” 

― Nikos KazantzakisSaint Francis


2-انتخاب واحدمون انقدر پروژه ی خطیریه که از چند روز قبل برداشتن واحدا باید بشینیم و برنامه رو بنویسیم و استادا رو انتخاب کنیم و کدا رو چک کنیم و...بعد این سری در پروسه نوشتن برنامه و پرسیدن از بچه های دیگه که استاد فلانی خوبه یا نه قشنگ اسم استاد تو ذهنم نهادینه شده بود!

امشب دیدم تو گروه بزرگ دانشکده که بچه ها از ترم های مختلف هستن یه پیامو پین کردن که نمره استاد "ه" اومد.سریع رفتم تو سایت و چک کردم که ببینم نمرم چند شده!بعد یادم افتاد که تازه این ترم با استاد "ه" درس برداشتم!D:

|:

۲ ۰

همین و بس!D:

۰ نظر

کلیه خر است!والسلام!|:

هر کاااری می کنم،واقعا هر کاری می کنم نمی تونم فیزیولوژی کلیه رو دوست داشته باشم...در حال حاضر هم حالم داره از هر چی گلومرول و دیستال و پروکسیمال و لوله جمع  کننده ادراره به هم میخوره|:

۲ ۰

یعنی واقعا استعدادم در این زمینه از اشرشیا کلی هم کمتره!

۳ نظر

مامانم خیلی در زمینه خیاطی و خصوصا بافتنی با استعداده،عکس یه مدل بافتو میبینه و راحت می بافتش و نقطه مقابلش منم!هرگز نتونستم یه شال ساده هم تموم کنم!بیشترین چیزی که بافتم نصف یه شال گردن تو راهنمایی بود که اونم فقط تو مدرسه جلوی معلممون خودم بافتم!بقیه رو مامانم بافت!

سر انداختن ساده رو و بافت کشباف رو هر وقت بخوام میل دستم بگیرم باید فکر کنم تا یادم بیاد!و د نهایت بعد از بافتن چند رج انقد کلافه میشم که میذارمش کنار!و همه اینا در حالی که عاشق اشارپ و شال بافتنی و بلوز های بافت ظریف هستم!گاهی واقعا دلم میخواد مثل فیلم های انگلیسی تو شبای سرد زمستون بشینم کنار شومینه و از تو یه سبد حصیری کامواهای خوشرنگ بردارم و ببافم!

ولی خب این کاملا یه رویاست!چون قشنگ احساس می کنم با تو هم رفتن کامواها اعصاب منم داره گره میخوره!D:

شال بافتن با دست های عطر زده برای معشوق فرضی!!!(مثل دشمن فرضیD:) هم که دیگه فوق رویایی محسوب میشه برای من چون احتمالا شال مذکور تا قیامت تموم نمیشه!(((((((:


پی نوشت1:اشرشیا کلی(E.coli)یه باکتری گوگولی و جز فلور طبیعی روده هست،هم از بیماری زایی بعضی از باکتری ها در روده جلوگیری میکنه و هم برامون ویتامین k تولید میکنه!که تو همون روده جذب بدن میشه!دستش درد نکنه!D:

البته بعضی سویه هاش میتونن بیماری زا باشن،اما اونی که جز فلور طبیعی رودست مسلما بی آزاره!


پی نوشت 2:کاملا بی ربطه!اما eternity & a day(ابد و یک روز) اثر النی کاریندرو رو بشنوید...بی نظیره...یه کلاسیک بی کلام بی نظیر.

اینم لینکش:

eternity and a day

۱ ۰

من کشنده خواب های خویش را دوست میدارم؟!نه والا!!

۳ نظر

دیدین یه وقتا وسط خواب و بیداری آدم میخواد به اسم کسی یا مثلا یه کلمه انگلیسی فکر کنه و یادش نمیاد و تا اون کلمه نیاد تو ذهنش راحت نمیشه؟!

چشمام داشت میرفت رو هم که نمی دونم چرا به بیماری سیاه زخم فکر کردم و هر چی تو همون خواب و بیداری زور میزدم که اسم عامل باکتریاییش یادم بیاد نمی اومد!و به جاش مدام کلمه کاندیدا آلبیکنس رو تکرار می کردم که اصلا باکتری نیست!مخمره!و در واقع یکی از مزخرف ترین و بی ربط ترین جوابایی هست که میشه در پاسخ به اینکه عامل سیاه زخم چیه گفت!

در همین کشاکش ها خواب از سرم پرید و مجبور شدم مودمو روشن کنم و اسم عامل بیماری مذکور رو سرچ کنم تا خلاص بشم!حوصله چراغ روشن کردن و چک کردن کتابو نداشتم!

خلاصه که در جریان باشید این باکتری وامونده امشب منو تا الان بیدار نگه داشته!اسمش هم باسیلوس آنتراسیس هست!!!|:


پ.ن:عنوان برگرفته از یکی از اشعار سید علی صالحیه

۱ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان