بیدمشک

مقوی اعصاب است!(((:

کامینگ سون!

۲ نظر

یکی از عجیب ترین حس هایی که این روزا تجربه کردم شنیدن خبر بارداری دوستم بود...

ملغمه ای از خوشحالی و ذوق و تعجب و ناباوری!انگار که باورت نشه انقدر بزرگ شدی که دوست هم سن خودت داره مامان میشه!

۸ ۰

الغیاث از تو!

دوست داشتنت شبیه دونه های یخ زده و سفید برفه...دوست داشتنت شبیه گرمای مطبوع شومینست...
دوست داشتنت مثل آبنباتای پرتقالی شیرینه... مثل پوست پرتقال تلخه...
دوست داشتنت شبیه خواب دلچسب دمدمه های سپیده دمه...
شبیه شب بیداری های تا دم صبحه...
دوست داشتنت منتهای حقیقته...انتهای مجازه!
دوست داشتنت TNF آلفاست...اینترلوکین دهه!*
 دوست داشتنت شعر فریدون مشیریه اونجا که میگه تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق...
دوست داشتنت شاه بیت سعدیه اونجا که میگه:
الغیاث از تو که هم دردی و درمانی
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی
دوست داشتنت از شاهکارترین مصراع های حافظه،وقتی میگه:
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست....
دوست داشتنت....

پ.ن یک:TNFآلفا و اینترلوکین 10 هر دو موادی هستن که اصطلاحا بهشون سایتوکاین گفته میشه،از دسته های مختلفی از سلول های سیستم ایمنی ترشح میشن که توضیحش از حوصله اینجا خارجه...اما ضد هم عمل می کنن...TNF آلفا ایجاد التهاب میکنه،اینترلوکین 10 ضد التهابه.

پ.ن دو:دوست داشتنت سخته....دوست نداشتنت؟سخت تره!

۱۰ ۰

امیر خسرو!(:

۳ نظر

امیر خسروی دهلوی را دوست دارم،هیچ وقت دیوانش را دستم نگرفته ام که درست و حسابی بخوانم اما بیت های زیادی از کارهایش را گاه و بی گاه و پراکنده خوانده ام،شعرهایش گاهی آنقدر نو و بدیع اند که آدم فکر می کند برای همین عصر سروده شده امد...

نمونه اش بیتی که این روزها،در این عصر اعتبارهای بعضا الکی،در این فخر فروشی های بی پایان برخی در اینستاگرام و برنامه های مشابهش زیاد به ذهنم می آید:

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست


پی نوشت:کار معروف همایون جان شجریان،"گریه می آید مرا" هم با غزلی از امیر خسروی دهلوی ساخته شده...

می روی و گریه می آید مرا...

اندکی بنشین که باران بگذرد..

و آخ از غم این شعر...

۶ ۰

70 مگابایتی معمولی دوست داشتنی!

۲ نظر

به عموم گفتم حیف شد از برف چند روز پیش عکس گرفتم ولی فیلم نه!

گفت خب اشکال نداره که!من گرفتم الان برات میفرستم!روم نشد بگم نه،با خودم گفتم خب اشکال نداره بعدا پاکش می کنم!میخواست با share it برام بفرسته که نشد!70 مگابایت رو برام بلوتوث کرد!!!

از خونمون که رفت فیلمه رو باز کردم،30 ثانیه فیلم از بارش برف پشت پنجره اتاق ادارش بود،با نمای آپارتمان های آجر سه سانتی اون طرف خیابون،با دو تا گلدون پامچال زرد و صورتی و یه دونه گلدون کراسولاسه ی صورتی پشت پنجره،با صدای گوینده ی اخبارهای سه دقیقه ای رادیو پیام که توی اتاق پیچیده بود...یه بار...دوبار..سه بار..هی نگاهش کردم و خواستم پاکش کنم!ولی نتونستم!دلم نیومد!

حالا یه فیلم 30 ثانیه ای از بارش برف توی گوشیم دارم که معمولی ترین فیلم دنیاست،نه افکتی روش داره،نه آهنگ snow walts روشه!امابرای من قطعا از دلچسب ترین فیلم هاییه که در تمام عمرم از بارش برف دیدم!

۶ ۰

یه دونه دیگه!یه دونه دیگه!

۳ نظر

یه زمانی هر وقت میخواستم برای چیز مهمی دعا کنم ناخودآگاه می گفتم خدایا این یکی رو بهم بده،دیگه چیزی ازت نمیخوام...ولی از یه جایی به بعد فهمیدم که این داستان هیچ وقت تمومی نداره...از اون موقع هر وقت خواستم دعا کنم گفتم خدایا اینو بهم بده لطفا!ولی من بعدا هم هزار تا چیز دیگه ازت میخوام!

۶ ۰

صدای سنگین سکوت در سرسرا پیچیده بود!

۳ نظر

فروشگاهی را در خیابان نیاوران تصور کنید،پر از بادکنک های هلیومی،با تابلویی بزرگ و سفید و روشن،با حروفی که شادترین رنگ های دنیا را دارند و هم نشینی شان واژه ی شادی لند  و در پرانتزی کوچک،وسایل تولد را ساخته...

پسر بچه ی 6،7 ساله ای را با موهای ژولیده و لباس های دو سایز بزرگ تر تصور کنید که ساعت 11 شب بین ماشین های ایستاده در ترافیک نیاوران فال می فروشد و طوری ایستاده که اگر کسی بخواهد در قابی تصویرش کند،بک گراند پسرک فال فروش،تابلوی رنگارنگ فروشگاهی می شود که وسایل شادی می فروشد!

این قاب از متناقض ترین تصاویری بود که دیدم،اون قدر که می شد به جای جمله ی "صدای سنگین سکوت در سرسرا پیچیده بود" که توی دبیرستان به عنوان مثال واج آرایی سین و متناقض نما برای تدریس استفاده میشد،باهاش پارادوکس رو تفهیم کرد!

۷ ۰

موطن

۲ نظر

هر بار که اینجا می نویسم حس آدمی رو دارم که از فرسنگ ها دوری برگشته به خاک آبا و اجدادیش!

به جایی که امنه...(:

+هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش!

"مولانا"

۴ ۰

دل آزردگی به وقت نیمه شب!

ساعت یک ربعی از نیمه شب گذشته باشد،سرت توی کتاب ها باشد و وای فای گوشی روشن،صدای نوتیفیکیشن تلگرام بیاید،گوشی را چک کنی،ببینی برایت از یک دوست قدیمی پیام آمده،خوشحال شوی که سراغت را بعد از مدت ها گرفته...بعد پیام ها را بخوانی:

+سلام فرزانه جان خوبی؟

+میتونی به یکی رای بدی؟

+پیام فوروارد شده از یک کانال موسیقی با رای گیری بین چند خواننده

+به فلانی رای بده لطفا!

+برای دوستات هم بفرست!


و من؟بهت زده احوال پرسی فرمالیته اش را جواب دادم و گفتم به فرد مورد نظرش رای میدهم!

حالا هم همچنان بهت زده ام که آدم چطور رویش می شود بعد از ماه ها بی تفاوتی به تماس های کسی،ناگهانی و بی وقت برای چنین درخواستی به کسی پیام بدهد؟!

اصلا به قول سهراب،ما هیچ!ما نگاه!

پ.ن:من به پایداری روابط معتقدم،به اینکه حتی اگر قرار است بودن ها عاریه ای باشد،در حد قلب ها و گل ها و استیکرهای قربان صدقه ی تلگرام،در حد این گاهی بی ارزش ترین قلب های دنیا،همیشگی باشد!که حداقل تلخی حقیقت اینطوری مهیب به صورت آدم نخورد!که فکر نکنی در نیمه ی یک شب زمستانی برای این به یادت می افتند که به فرد مورد نظرشان رای بدهی!

۲ ۰

شکوفایی استعدادها!

۴ نظر

دلبر شیر ترش دوست داره و عطر بولگاری میزنه!و با بوی عطرش کار و کاسبی همه ی بوتیکا رو تخته کرده!

جمله مشعشعی که خوندید نمونه ای از ده ها رمزی هست که من و دوستم بر آن شدیم که برای حفظ کردن اسم باکتری های میکروب شدیدا سخت و نچسب کاربردی اختراع کنیم!
دلبر رمز لاکتوباسیلوس دلبروکی هست و بولگاری رمز لاکتوباسیلوس بولگاریگوس که هر دو به میزان زیاد در شیر ترش وجود دارن و سنتز بوتیریک اسید(که رمزش بوتیکه) رو مهار می کنن!!!!
D:
امتحان کذایی این درس دیروز بود که به خیر گذشت!
۸ ۰

چشم هایش!

۳ نظر
داستان های مترو تمامی ندارند..مدام آدم های جدید می بینی و تیپ های متفاوت و شکاف عظیم اختلاف طبقاتی که حتی طی پنج ایستگاه هم توی چشم آدم می زنند..
امروز باز سوار مترو بودم،خانم سی و چند ساله ای از بچه اش می گفت که صرع دارد...از صاحبخانه ای که بیرونش کرده و از اینکه کلیه و چشمش را برای فروش گذاشته...
می دانید کاری به راست و دروغش ندارم...متاسفانه دروغگویی هم کم نیست و اصلا کاش این بار دروغ باشد...اما حرف فروش اعضای بدن حالم را خراب می کند و در تمام مدتی که آن خانم از فروش چشم می گفت خدا را شکر می کردم که کلیه را می شود فروخت و چشم را نه!
۵ ۱
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان